ترجمه "Man" به فارسی

مَردُم, مردم, مان بهترین ترجمه های "Man" به فارسی هستند.

Man proper noun

The genus Homo. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مَردُم

    genus Homo [..]

  • مردم

    proper p

    genus Homo

    deal with a man as he deals with you.

    با مردم جوری رفتار کن که با تو رفتار می کنند.

  • مان

    A man who doesn't spend time with his family cannot be a real man.

    مردی که وقتی را با خانواده اش نگذراند، مرد واقعی نیست.

  • جزیرک مان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Man " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

man verb noun interjection دستور زبان

(collective) All humans collectively; mankind, humankind. Also Man. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انسان

    noun

    man (human being)

    A good man in an evil society seems the greatest villain of all.

    انسان نیک در جمع اشرار، شریرترین آنها به نظر میرسد.

  • مرد

    noun

    adult male human [..]

    I remember meeting that man at Cambridge before.

    من ملاقات با آن مرد را در کمبریج به خاطر می آورم.

  • آدمی

    noun

    human

    And the way is prepared from the fall of man, and bsalvation is cfree.

    و راهِ از زمان فرو افتادن آدمی آماده شده است، و رستگاری رایگان است.

  • ترجمه های کمتر

    • مَرد
    • خاکزاد
    • شخص
    • بشر
    • شوهر
    • آدم
    • نفر
    • کس
    • انسانی
    • سرباز
    • مردانه
    • ادم
    • مردمی
    • آدمیزاد
    • نوکر
    • بشریت
    • دلیر
    • اقا
    • معشوق
    • گرداندن
    • جوانمرد
    • ملازم
    • ناوی
    • (با:the) شخص مناسب
    • (تیم ورزشی) بازیکن
    • (حرف ندا برای تاکید - خودمانی) ای بابا
    • (خود را) آماده کردن
    • (خودمانی - در خطاب) رفیق
    • (شطرنج و چکرز و غیره) مهره 2
    • (قدیمی) رجوع شود به vassal
    • (معمولا جمع) ملوان
    • (کشتی رانی - در ترکیب) کشتی 4
    • آدم [chairman یا fireman]
    • آدم به درد خور
    • ای مرد 3
    • ببین 7
    • بنی آدم
    • تقویت کردن
    • جنس بشر
    • زیر دست
    • شخص محترم
    • صفحه راهنما
    • عضو تیم 1
    • فرد (افراد)
    • فرد دلخواه
    • قوت قلب دادن 6
    • مرد (در برابر: زن woman)
    • مردان
    • نوع انسان
    • نوع بشر (Homo sapiens)
    • نژاد بشر
    • نیرومند 0
    • پسوند: مرد
    • پیشخدمت مخصوص
    • کارگر (مرد)
    • کارگر دادن (به)
    • کارگر گذاشتن (سر کار به خصوص) 5
    • کارگری کردن (در)
MAN abbreviation دستور زبان

Metropolitan Area Network; a large computer network usually spanning a city. [..]

+ اضافه کردن

"MAN" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای MAN در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "Man"

عباراتی شبیه به "Man" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Man" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه