ترجمه "Miss" به فارسی

دوشیزه, دختر خانم, مادمازل بهترین ترجمه های "Miss" به فارسی هستند.

Miss noun دستور زبان

Form of address for an unmarried woman. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دوشیزه

    noun

    title

    Miss Jaun searches her list of names, then calls the number out to me.

    دوشیزه یا ون فهرست شماره تلفنهایش را میگردد و بعد شمارهای را به من میدهد.

  • دختر خانم

    noun

    title

    It's time you behave and act like you was Miss Ellen's daughter.

    وقتشه که درست رفتار کني و مثل دختر خانم الن باشي.

  • مادمازل

    title

  • خانم

    noun

    Miss Mori will you give me a minute?

    خانم موري ، يه دقيقه وقتتونو بهم ميدين ؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Miss " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

miss verb noun دستور زبان

(transitive) To fail to hit. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دوشیزه

    noun

    Miss Honey's mouth dropped open and her eyes stretched so wide you could see the whites all round.

    دهان دوشیزه هانی بازمانده بود، چشمهایش گشاد شده بود.

  • خطا

    People have been swinging at me for years, but they always seem to miss.

    سالها مردم دور و برم ضربه زدن بهم اما به نظر ميرسه ضربه شون خطا رفته.

  • از دست دادن

    verb

    And also missing as many members of his family as I was able to take down.

    و از دست دادن هر تعداد از خانوادهاش که میشد با خود ببرم.

  • ترجمه های کمتر

    • دختر
    • نبودن
    • انداختن
    • نرسیدن
    • دست
    • هنوز
    • نداشتن
    • نرفتن
    • تاسیدن
    • نشنیدن
    • دخترانه
    • (انگلیس - عامیانه) نکردن
    • (به هدف) نزدن یا نخوردن
    • (جامه) اندازه ی دخترانه
    • (فرصت را) از دست دادن
    • (قدیمی - با: of یا in) دریافت نکردن
    • M( -1 بزرگ - عنوان پیش از اسم اول یا نام خانوادگی) دوشیزه M( -2 بزرگ - عنوان بدون اسم) دوشیزه
    • انجام ندادن
    • به دست نیاوردن
    • حذف کردن
    • خانم M( -3 بزرگ - مسابقات ملکه زیبایی) دختر
    • خانم کوچولو
    • خطا رفتن
    • دختر برگزیده
    • دختر خانم
    • دختر شایسته
    • دختر نمونه
    • درک نکردن
    • دلتنگ کسی یا جایی شدن
    • رجوع شود به misfire 0
    • زن شوهر نکرده
    • غایب بودن
    • فاقد بودن
    • قسر در رفتن
    • مخفف : Mississippi
    • ملاقات نکردن
    • ناقص بودن
    • ناکامیابی (در به هدف زدن یا دیدن یا شنیدن یا فهمیدن و غیره)
    • نایل نشدن
    • نبودن چیزی را احساس کردن
    • کسر داشتن
    • کم داشتن

عباراتی شبیه به "Miss" با ترجمه به فارسی

  • هدش مگ صخش
  • (بمب و گلوله ی توپ و غیره) نزدیک به هدف (که به هدف نمی خورد ولی تا اندازه ای خسارت وارد می کند) · (حادثه یا تصادف یا رویداد) تصادفی که به سختی از آن احتراز می شود · (نتیجه) تا اندازه ای موفقیت آمیز · آنچه که به وقوع نمی پیوندد ولی خیلی به وقوع نزدیک می شود
  • دلم برات تنگ شده
  • حلقه مفقوده · حلقه ی مفقود (هر جزیی که برای کامل کردن کل لازم باشد)
  • میس سانشاین کوچولو
  • اتفاقی · الله بختی · الکی · بی حساب و کتاب · سرسری · شانسی · شدشد نشدنشد
  • اعلاميه تماس از دست داده شده
  • دختر جوان (بین 31 تا 61 سالگی)
اضافه کردن

ترجمه های "Miss" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه