ترجمه "Mobile" به فارسی

موبایل, موبیل, تلفن همراه بهترین ترجمه های "Mobile" به فارسی هستند.

Mobile proper noun

A city in southwest Alabama. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موبایل

    noun

    An item that appears on the Forwarding Calls To menu. When the user selects Mobile, Communicator automatically forwards incoming calls to the number the user has published for his mobile phone.

    Sisters in full-time service could have a Dawn-Mobile free of charge.

    خواهرانی که به خدمت تماموقت مشغول بودند، میتوانستند دان موبایل را مجّانی دریافت کنند.

  • موبیل

    Mobile, Alabama

    We have a program with Exxon Mobile

    ما یک برنامهای با «اگزان موبیل» (Exxon Mobile) داریم

  • تلفن همراه

    noun

    An item that appears on the Forwarding Calls To menu. When the user selects Mobile, Communicator automatically forwards incoming calls to the number the user has published for his mobile phone.

    Mobile Phone Plugin to Import and Export Addressbook Entries

    وصلۀ تلفن همراه جهت واردات و صادرات مدخلهای کتاب نشانیName

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Mobile " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

mobile adjective noun دستور زبان

Capable of being moved. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تلفن همراه

    noun

    That's a lot. Almost everybody today has a mobile phone.

    خیلیه. تقریبا امروزه همه یک تلفن همراه دارند.

  • جنبا

  • موبایل

    noun

    mobile phone

    And the difference today is that the gold of today is mobile.

    البته با این تفاوت که طلای امروز موبایل است.

  • ترجمه های کمتر

    • متحرک
    • سیار
    • سیال
    • جنباگر
    • پسوند
    • پویا
    • موتوری
    • متغیر
    • (انگلیس - عامیانه)ماشین دار
    • (تندیس گری
    • (تندیس) جنبانما
    • (وابسته به اجتماعی که در آن حرکت از یک طبقه به طبقه ی دیگر آسان است) وابسته به اجتماع سیال
    • (وابسته به شخصی که دارد طبقه ی اجتماعی خود را تغییر می دهد) در حرکت
    • اثر هنری که از طریق نوسان نور یا جنبش اعضا یا آونگان بودن و غیره به نظر می رسد که در حال حرکت است)تندیس جنبانما
    • جامعه ی جنبا
    • دارای اتومبیل
    • دگرگونی پذیر
    • روان (مانند جیوه)
    • زود گرد
    • سیار [bookmobile یا snowmobile یا automobile]
    • متحرک نما
    • مجسمه متحرک
    • مجسمه ی متحرک نما
    • وابسته به جنبانمایی
    • پیکره ی جنبانما
    • چمان (آنچه که خود حرکت می کند یا می توان آن را حرکت داد)

تصاویر با "Mobile"

عباراتی شبیه به "Mobile" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Mobile" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه