ترجمه "Morsel" به فارسی

لقمه, کمی, (به طور کلی) مقدار کم بهترین ترجمه های "Morsel" به فارسی هستند.

morsel noun دستور زبان

A small fragment or share of something, commonly applied to food. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لقمه

    noun

    small fragment

    Each morsel which passed their lips might, if they were not watchful, become a pleasure.

    و هر لقمه ذا برایشان لذت بزرگی به شمار میرود.

  • کمی

    noun
  • (به طور کلی) مقدار کم

  • ترجمه های کمتر

    • (به مقدار کم) سهم دادن
    • (خوراک) به قدر یک گاز
    • به بخش های کوچک تقسیم کردن
    • خوراک لذیذ
    • قطعه ی کوچک
    • یک تکه
    • یک دهان پر
    • یک ذره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Morsel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "Morsel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه