ترجمه "Order" به فارسی

سفارش, فرمان, فرمودن بهترین ترجمه های "Order" به فارسی هستند.

Order noun

(usually plural) the status or rank or office of a Christian clergyman in an ecclesiastical hierarchy; "theologians still disagree over whether `bishop' should or should not be a separate Order"

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سفارش

    noun

    You should order in advance.

    باید از قبل سفارش دهید.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Order " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

order verb noun دستور زبان

To set in (any) order (1). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرمان

    noun

    command

    Florentino himself did not realize that he took orders from her.

    خود فلورنتینو آریثا متوجه نشده بود که اوست دارد از لئوناکاسیانی فرمان میبرد.

  • فرمودن

    verb

    to issue a command

  • دستور

    noun

    command

    The superintendent ordered her out of the harbour at once.

    سرپرست بندرگاه دستور داد که مین روا بلافاصله از لنگرگاه خارج شود.

  • ترجمه های کمتر

    • سفارش
    • ترتیب
    • چیدمان
    • سفارش دادن
    • اردر
    • اُرد
    • نظم
    • امر
    • حکم
    • نوع
    • فرمایش
    • صنف
    • حکم کردن
    • سامان
    • ردیف
    • دسته
    • درجه
    • رسته
    • راسته
    • خط
    • ضابطه
    • سامان دادن
    • فرمان دادن
    • منظم کردن
    • نظام
    • قانون
    • مرتبه
    • سفارشی
    • نشان
    • انجمن
    • اجازه
    • سازمان
    • حکمی
    • رتبه
    • مدال
    • وضع
    • رده
    • قوام
    • حد
    • سلک
    • گونه
    • انتصاب
    • میزان
    • دوره
    • جور
    • مقیاس
    • قسم
    • حدودا
    • دهناد
    • پروانه
    • زنجیره
    • hokm
    • رایشی
    • سازگان
    • سرواد
    • سپارش
    • نهشت
    • ارج
    • اندازه
    • حالت
    • (اقتصاد و دارایی) دستور پرداخت (کتبی)
    • (الهیات مسیحی) هریک از نه طبقه ی فرشتگان
    • (حقوق) حکم دادگاه
    • (دادگاه یا نیایش کلیسایی یا گردهمایی) روش معمول 0
    • (دستور زبان) جمله بندی
    • (رده بندی گیاهان و جانوران) راسته (زیر رده و بالای تیره قرار دارد) 3
    • (رستوران و غیره) خوراک سفارش داده شده
    • (ریاضی) رایش
    • (قدیمی) کشیش را رسما منصوب کردن 8
    • (معماری) هریک از سبک های معماری کلاسیک (یونانی و رومی) که با شناخت شکل ستون و سرستون معین می شود
    • (معمولا جمع) مقام کشیشان
    • (کالا یا خدمات و غیره) سفارش دادن 1
    • (کالا یا خدمات) سفارش داده شده
    • امر کردن 0
    • انتصاب رسمی کشیش (holy orders هم می گویند)
    • انسجام 5
    • بود وارش
    • تجویز کردن
    • ترتیب اعداد
    • تصمیم شورا 6
    • تعداد ستون ها (یا ردیف ها) 7
    • حکم قاضی
    • دارندگان مدال
    • دریافت کنندگان نشان
    • دستور استرداد 4
    • دستور تحویل
    • دستور خرید
    • دستور دادن
    • رای پارلمان
    • رتبه ی فرشته
    • رتبه یا طبقه ی کشیشان
    • رده بندی
    • ردیف نمرات
    • رسته ی دارندگان نشان بخصوص
    • روش 2
    • زینه گذاری
    • سبک معماری
    • سر وصورت دادن 9
    • سفارش (برای خرید و غیره)
    • سفارش خرید
    • طبقه (ی اجتماعی)
    • طبقه بندی
    • طرز قرارگیری و ترتیب چیزها یا رویدادها: سلسله
    • طرز قرارگیری واژه ها
    • مرتب کردن
    • نسخه نوشتن
    • نشان افتخار
    • نظم دادن
    • نظم عمومی
    • نظم و ترتیب اجتماعی
    • نوع ستون (رجوع شود به doric و ionic و corinthian) 2
    • پرس 1
    • پیروی از قانون

تصاویر با "Order"

عباراتی شبیه به "Order" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Order" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه