ترجمه "PICTURE" به فارسی

تصویر, عکس, نقاشی بهترین ترجمه های "PICTURE" به فارسی هستند.

picture verb noun دستور زبان

A representation of anything (as a person, a landscape, a building) upon canvas, paper, or other surface, by drawing, painting, printing, photography, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تصویر

    noun

    representation of visible reality produced by drawing, etc [..]

    A picture is worth a thousand words.

    یک تصویر به اندازهٔ هزار کلمه میارزد.

  • عکس

    noun

    Tom took off the picture on the wall and hung another there.

    تام عکس روی دیوار رو ورداشت و یکی دیگه جاش گذاشت.

  • نقاشی

    Her tribute took that form if, as she vaguely supposed, a picture must be a tribute.

    اگر نقاشی باید حاکی از قدردانی باشد، قدردانی از او میتوانست این فرم را بگیرد.

  • ترجمه های کمتر

    • سینما
    • منظره
    • صورت
    • تصور کردن
    • مجسم کردن
    • تصوير
    • فیلم
    • کشیدن
    • تلنگر
    • نگاره
    • عین
    • طرح
    • رسم
    • فرتور
    • مثل
    • دیسه
    • فوتوگرافی
    • چهرهنگاری
    • (با تصویر و غیره) نشان دادن
    • (مجازی) ارائه دادن
    • (مجازی) مظهر
    • (معمولا جمع) سینما
    • تصویر تلویزیونی
    • تصویر کردن
    • رجوع شود به tableau
    • رسم کردن
    • رویایی بودن
    • شرح حال
    • شرح دادن
    • علاقه داشتن به
    • عکس انداختن
    • فیلم سینمایی (motion picture هم می گویند)
    • متصور ساختن
    • مجسم ساختن
    • مصور کردن
    • نقش كردن
    • نقش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " PICTURE " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Picture
+ اضافه کردن

"Picture" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Picture در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "PICTURE"

عباراتی شبیه به "PICTURE" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "PICTURE" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه