ترجمه "Phase" به فارسی

مرحله, فاز, مرحله بهترین ترجمه های "Phase" به فارسی هستند.

Phase
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرحله

    Phase Two is about burning it to the ground so we can start again.

    مرحله ی دووم نابود کردن کشور بود تا اینکه بتونیم از نو شروع کنیم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Phase " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

phase verb noun proper دستور زبان

A distinguishable part of a sequence or cycle occurring over time. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فاز

    distinguishable part of a sequence [..]

    A new phase of our work through a possible partnership.

    يه فاز جديد از کارمون به واسطه ي يه مشارکت ممکن.

  • مرحله

    noun

    distinguishable part of a sequence [..]

    And each one had marked, as it were, the inauguration of a new phase in her life.

    و هر یک ازا ین دفعات افتتاح مرحله تازهای در زندگی او به شمار میرتف.

  • صورت

    noun

    This happened to a great extent during the final phase of capitalism, roughly between 1920 and 1940.

    چنین کاری طی واپسین دوران سرمایهداری، حدوداً بین سالهای 1920 و 1940 تا حد زیادی صورت گرفت.

  • ترجمه های کمتر

    • دوره
    • گام
    • گامه
    • جنبه
    • رنگامه
    • چهر
    • پهلو
    • (جانورشناسی - تغییر رنگ پوست یا پر یا مو بر حسب فصل یا سن) رنگ گامه
    • (فنی) حالت
    • (معمولا با: in یا into) مرحله به مرحله انجام دادن
    • (نجوم - ماه و سیارات - جمع) اهله
    • رجوع شود به faze
    • زمان بندی کردن
    • فاز بندی کردن
    • گام به گام انجام دادن
    • گامی کردن

تصاویر با "Phase"

عباراتی شبیه به "Phase" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Phase" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه