ترجمه "Position" به فارسی

پست, جایگاه, وضعیت بهترین ترجمه های "Position" به فارسی هستند.

Position

An option that allows the user to specify the location of an element on the screen.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پست

    noun adjective

    Morpheus hasn't filled the other positions, except for you, Link.

    مورفيس هنوز هيچ كدوم از پست هاي خالي رو پر نكرده. البته غير از تو ، لينك.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Position " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

position verb noun دستور زبان

A place or location. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جایگاه

    noun

    post of employment [..]

    I'm sure I do not intend any disrespect, brother, merely clarification on what exactly is my position.

    حتماً همینه ، قصد بی احترامی نداشتم برادر فقط میخواستم از جایگاه خودم بیشتر بدونم

  • وضعیت

    noun

    posture

    It is. It's just stuck in this position,

    آره. منظورم اینه که این تو همین وضعیت ثابت میمونه،

  • محل

    noun

    By doing this I gave up the position due to me in the town.

    با اينکار من جايگاهم رو توي محل از دست دادم.

  • ترجمه های کمتر

    • مقام
    • مکان
    • دیدگاه
    • نظر
    • شغل
    • جا
    • ژست
    • پوزیسیون
    • وضع
    • حالت
    • بردار مکان
    • موقعیت
    • موضع
    • استقرار
    • حال
    • نگرش
    • نهادن
    • نهش
    • بجای
    • پایه
    • مسکن
    • ایستار
    • ایستارگاه
    • نهستن
    • نهشت
    • تابع
    • پروانه
    • مزرعه
    • اجازه نامه
    • تثبیت موقعیت
    • تعیین جا
    • تعیین محل
    • جنبه فکری
    • خوابگاه کشتی
    • در عوض
    • طرز قرارگیری
    • عمل قرار دادن یا نهادن
    • قرار دادن
    • محل نصب
    • مستقر کردن
    • مقام یافتن
    • مناظر و مرایا
    • موضع فکری
    • موضع نظامی
    • پست شغلی
    • چشم انداز
    • کار 0
    • یادداشت مختصر

تصاویر با "Position"

عباراتی شبیه به "Position" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Position" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه