ترجمه "Presently" به فارسی

دردم، درجا، خیلی زود, به زودی, بلافاصله بهترین ترجمه های "Presently" به فارسی هستند.

Presently
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دردم، درجا، خیلی زود

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Presently " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

presently adverb دستور زبان

(now UK, rare) Immediately, at once; quickly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • به زودی

    in the near future

    But these questions of the present were succeeded by questions of the immediate future.

    اما به زودی مشکلات حاضر به مسائل مربوط به آینده بسیار نزدیک جای سپرد.

  • بلافاصله

    adverb

    Philip was dog tired and presently went to sleep.

    فیلیپ سخت خسته و درمانده شده بود و بلافاصله خوابید.

  • اکنون

    adverb

    Martini will be back presently. Perhaps we shall never see each other again.

    مارتینی هم اکنون باز میگردد، شاید هرگز یکدیگر را نبینیم.

  • ترجمه های کمتر

    • حال
    • الان
    • حالا
    • زود
    • فعلا
    • تند
    • ایدون
    • (قدیمی) فورا
    • در این لحظه
    • در مدتی کم

عباراتی شبیه به "Presently" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Presently" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه