ترجمه "Principle" به فارسی
اصل, اساس, قاعده بهترین ترجمه های "Principle" به فارسی هستند.
principle
verb
noun
دستور زبان
A fundamental assumption. [..]
-
اصل
adjective nounrule that has to be followed or is an inevitable consequence of something, such as the laws observed in nature
That runs against my principles.
آن بر خلاف اصول من است.
-
اساس
nounThen you believe the machine will stand on principle.
پس تو فکر ميکني اين دستگاه بر اساس اخلاقيات مقاومت ميکنه
-
قاعده
nounIt's not the money, man, it's the principle!
پول مهم نيست ، قاعده س که مهمه!
-
ترجمه های کمتر
- اخلاق
- درستی
- درستکاری
- مبنا
- سرمنشا
- حکم
- پروز
- پند
- عقیده
- صداقت
- گرایش
- آغازه
- بنشته
- فردوم
- ضابطه
- سرآغاز
- مبدأ
- مبدا
- فطرت
- استعداد
- (علوم) قانون
- اصل کار
- بنیاد و پایه
- جز (اصلی)
- خوش رفتاری
- علت العلل
- علم الاخلاق
- قاعده اخلاقی
- قاعده ی کلی
- ماده (ی اصلی)
- نیک رفتاری
- پیش فرنود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Principle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "Principle" با ترجمه به فارسی
-
اصل ثبات
-
اصل تمامنگاری
-
اصل پیتر (این ادعا: هر کارمند تا حد ناکارایی خود ترفیع داده می شود)
-
اصل برهمنهی
-
(فیزیک) اصل برنولی (افزایش سرعت آبگونه موجب کاهش فشار می گردد و کاهش سرعت آبگونه موجب افزایش فشار می شود)
-
اصل نسبیت
-
اصل تطابق هزینه با درآمد
-
رجوع شود به Pauli exclusion principle
اضافه کردن مثال
اضافه کردن