ترجمه "Rabbit" به فارسی
خرگوش, خرگوش, ارنب بهترین ترجمه های "Rabbit" به فارسی هستند.
The fourth of the 12-year cycle of animals which appear in the Chinese zodiac related to the Chinese calendar. [..]
-
خرگوش
nounLong long ago in India, a monkey, a fox, and a rabbit lived happily together.
در زمان های بسیار دور در هندوستان، یک میمون، یک روباه و یک خرگوش با خوشی کنار هم زندگی می کردند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Rabbit " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Several small mammals of the family Leporidae (rabbits and hares), with long ears, long hind legs and a short, fluffy tail. [..]
-
خرگوش
nounmammal [..]
Long long ago in India, a monkey, a fox, and a rabbit lived happily together.
در زمان های بسیار دور در هندوستان، یک میمون، یک روباه و یک خرگوش با خوشی کنار هم زندگی می کردند.
-
ارنب
-
خزخرگوش
-
ترجمه های کمتر
- پژنگر
- خز
- (انگلیس - معمولا با: on - عامیانه) پرحرفی کردن
- (جانورشناسی) خرگوش (پستاندار راسته ی Lagomorpha که از خرگوش صحرایی hare کوچک تر است)
- (دو و میدانی) دونده ای که درآغاز مسابقه برای خسته کردن حریفان تند می دود
- (عامیانه) فرار کردن
- (مخفف) Welsh rabbit
- جیم شدن
- خرگوش شکار کردن
- خرگوش صحرایی
- خرگوش کوچک
- فلنگ را بستن
- چرند گویی کردن
- یاوه گویی کردن
تصاویر با "Rabbit"
عباراتی شبیه به "Rabbit" با ترجمه به فارسی
-
خرگوش اروپایی
-
پای خرگوش (پنجه ی پای عقب خرگوش که برخی خشک می کنند و برای خوش یمنی با خود حمل می کنند)
-
اوريكتولاگوس · خرگوشها
-
(مشت زنی) ضربه ی تند و کوتاه به پشت گردن
-
(جانور شناسی) خرگوش امریکایی (خرگوش درشت و بزرگ گوش نواحی غربی آمریکای شمالی از جنس Lepus)
-
رجوع شود به hyrax · رجوع شود به pika
-
فواره زدن
-
گوشت خرگوش