ترجمه "Reply" به فارسی

پاسخ جواب, جواب, جواب دادن بهترین ترجمه های "Reply" به فارسی هستند.

Reply
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پاسخ جواب

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Reply " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

reply verb noun دستور زبان

(transitive or intransitive) To give a written or spoken response, especially to a question, request, accusation or criticism; to answer. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جواب

    noun

    written or spoken response

    I am happy to reply to your last letter.

    خوشحالم که به آخرین نامه شما جواب دهم.

  • جواب دادن

    verb

    to give a written or spoken response [..]

    I was close to the desk to reply, and close to the door for the purpose of flight.

    من برای جواب دادن نزدیک پروفسور و برای فرار کردن نزدیک در بودم.

  • پاسخ

    noun

    If we don't receive Tom's reply within the next three days, I think we should write him again.

    اگر در سه روز آینده پاسخ تام به دستمان نرسد، به نظرم باید دوباره برایش نامه بنویسیم.

  • ترجمه های کمتر

    • پاسخانیدن
    • پاسخ دادن
    • پتواز
    • پدواز
    • (حقوق) به ادعای خواهان پاسخ دادن
    • ادعا (یا اتهام) متقابل وارد کردن
    • عمل به مثل کردن
    • متقابلا عمل کردن
    • واکنش کردن
    • پژواک داشتن (رجوع شود به resound)

تصاویر با "Reply"

عباراتی شبیه به "Reply" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Reply" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه