ترجمه "Reward" به فارسی

پاداش, پاداش, اجر بهترین ترجمه های "Reward" به فارسی هستند.

Reward
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پاداش

    Reward my mission, Majesty, not me.

    به مأموريت من پاداش بديد اعليحضرت ، نه به من

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Reward " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

reward verb noun دستور زبان

Something of value given in return for an act. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پاداش

    result of an action [..]

    Later, of course, came their reward of hectic and astonishing days in Cairo.

    البته بعدها پاداش آنها در روزهای سخت و گیجکننده قاهره عطا شد.

  • اجر

    noun

    Her impatience for this second letter was as well rewarded as impatience generally is.

    همه بیصبریها به پایان میرسد. صبر الیزابت هم برای این نامه دوم بی اجر نماند.

  • انعام

    noun

    Blathers and Duff, being rewarded with a couple of guineas

    بلادرز و دف هر یک دو لیره انعام گرفته

  • ترجمه های کمتر

    • مزد
    • مزیت
    • سزا
    • کیفر
    • داشن
    • جايزه
    • جایزه
    • مژدگانی
    • سود
    • داشاد
    • محسنه
    • غرامت
    • تفوق
    • صرفه
    • برتری
    • (مجازی) نعمت
    • اجر دادن
    • تآیید کردن
    • تقویت کردن
    • جایزه دادن
    • محترم شمردن
    • محکم کردن
    • مدد کردن
    • مژدگانی دادن
    • پاداش دادن
    • پس دادن

عباراتی شبیه به "Reward" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Reward" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه