ترجمه "Rival" به فارسی
رقیب, رقیب, حریف بهترین ترجمه های "Rival" به فارسی هستند.
Rival
-
رقیب
nounI'm sure you've seen the Rival on TV.
من مطمئنم که تو رقیب رو توی تلویزیون دیدی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Rival " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
rival
adjective
verb
noun
دستور زبان
A competitor (person, team, company, etc.) who is well known to another and has similar skills and achievements. Defeating a rival may be a primary or necessary goal of a competitor. [..]
-
رقیب
nounThey might have been attacked by a rival militia.
ممکنه توسط یه گروه نظامی رقیب بهشون حمله شدن باشه.
-
حریف
nounrival those of He Who Must Not Be Named at the height of his strength.
میدونه که اون حریف اسمشو نبر می شه
-
مسابقه
noun
-
ترجمه های کمتر
- همسر
- رقیبانه
- ناوردگر
- هماورد
- هماوردانه
- همداو
- همقطار
- (قدیمی) همکار
- برابری کردن
- برتری خواستن
- رقابت آمیز
- رقابت کردن
- هم چشم
- هماوردی کردن
- همچشمی کردن
- وابسته به رقابت
عباراتی شبیه به "Rival" با ترجمه به فارسی
-
کالاهای رقیب؛ فرآوردههای مشابه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن