ترجمه "Save" به فارسی

ذخیره, نجات دادن, جز بهترین ترجمه های "Save" به فارسی هستند.

Save

An item on the File menu that writes data (typically a file) to a storage medium.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ذخیره

    noun

    An item on the File menu that writes data (typically a file) to a storage medium.

    Save them till they are wanted.

    آنها را ذخیره میکنم تا یک روزی به آنها احتیاج پیدا شود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Save " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

save verb noun conjunction adposition دستور زبان

Except; with the exception of. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نجات دادن

    verb

    to help someone to survive, or rescue someone

    Maybe you have a better shot at saving her than you did your mother.

    شايد براي نجات دادن اون نسبت به مادرت شانس بيشتري داشته باشي.

  • جز

    adposition

    except, with the exception of

    And I have none other object save it be the everlasting awelfare of your souls.

    و من هیچ هدف دیگری جز بهروزی ابدی روان های شما ندارم.

  • ذخیره کردن

    verb

    to write a file to a disk [..]

    I knew what was coming. I saved up my food.

    حدس میزدم چه اتفاقی ممکنه بیفته. غذاها مو ذخیره کردم.

  • ترجمه های کمتر

    • بجز
    • جلوگیری
    • اندوختن
    • رهانیدن
    • توپ گیری ، دفع و مهار توپ (فوتبال)
    • وگرنه
    • آمرزاندن
    • آمرزیدن
    • بوختن
    • رهیدن
    • رستن
    • کاستن
    • سوای
    • (از خطر) جستن
    • (الهیات) رستگار کردن
    • (جان) بدر بردن
    • (سالم و غیره) نگه داشتن (به جای ((زنده باد)) هم به کار می رود)
    • (فوتبال و هاکی و غیره) از گل خوردن جلوگیری کردن
    • (قدیمی) مگر
    • احتراز کردن
    • از گناه رهاندن
    • امساک کردن
    • بجز اینکه
    • به استثنای
    • جلوگیری کردن
    • حفظ کردن
    • دوری کردن (از)
    • رهایی بخشیدن
    • رهایی یافتن
    • صرفه جویی کردن
    • مگر آنکه
    • هدر ندادن
    • هرزبندی کردن
    • هرزگیری کردن
    • پس انداز کردن
    • کم کردن
    • کنار گذاشتن

عباراتی شبیه به "Save" با ترجمه به فارسی

  • پس انداز اجباری
  • پس انداز واقعی
  • آبروداری کردن
  • (جمع) پس انداز · (در قرارداد و غیره) تبصره · (نادر) · آمرزنده · امساک · اندوخته · اگر جسارت نکرده باشم · بلانسبت · بلانسبت شما · به استثنای · به جز · جبرانگر · جز · خلاصی · رستگار - کننده · رها · رهابخش · رهانیدن · رهاگر · رهایش · شرط · صرفه جویی · محسنه · مفر · مگر · نجات · نجات دهنده · هرزبندی · هرزگیری · پسانداز
  • (بانک پس انداز که سرمایه ندارد و مشتریان در سود و زیان آن شریکند) صندوق پس انداز تعاونی
  • بانکها · بانکهای سرمایهگذاری · بانکهای پسانداز
  • بادبان اضافی · توری که میان کشتی و اسکله بر آب می گسترانند (تا اگر کالایی افتاد بتوان آن را نجات داد) · هر چیز که از هدر رفتن یا حرام شدن جلوگیری کند · هرزبند · هرزگیر
  • (بانکداری) حساب پس انداز · دپو · زادنا سپ باسح
اضافه کردن

ترجمه های "Save" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه