ترجمه "Sea" به فارسی

دریا, دریا, بحر بهترین ترجمه های "Sea" به فارسی هستند.

Sea
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دریا

    noun

    This summer we'll go to the mountains and to the sea.

    تابستان امسال ما به کوهستان و دریا خواهیم رفت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Sea " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

sea noun دستور زبان

A large body of salty water. (Major seas are known as oceans.) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دریا

    noun

    body of water [..]

    This summer we'll go to the mountains and to the sea.

    تابستان امسال ما به کوهستان و دریا خواهیم رفت.

  • بحر

    noun

    body of water

    Why is Babylon termed “the wilderness of the sea,” and what does that title portend regarding her future?

    چرا بابل «بیابان بحر» خوانده میشود، و این اسم چه نکتهای را دربارهٔ آیندهٔ آن نشان میدهد؟

  • زو

    body of water

  • ترجمه های کمتر

    • daryâ
    • daryâče
    • daryå
    • دريا
    • دریایی
    • اقیانوس
    • آبی
    • بحری
    • دریارو
    • daryā
    • آبکوه
    • (مجازی) مقدار بسیار زیاد
    • (نجوم) رجوع شود به mare
    • دریاچه ی بزرگ
    • مناسب دریانوردی
    • موج بزرگ
    • وابسته به دریا
    • وابسته به دریانوردی
    • وابسته به نیروی دریایی
SEA abbreviation

Southeast Asia

+ اضافه کردن

"SEA" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای SEA در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "Sea"

عباراتی شبیه به "Sea" با ترجمه به فارسی

  • دریای سیبری شرقی
  • دریاچه ی سالتون (دریاچه ی نمکی در کالیفرنیا - 709 کیلومتر مربع)
  • شنگ دریایی
  • دریای آموندسن
  • دریای بوهای
  • دریای آرافورا · دریای آرافورا (بخشی از اقیانوس آرام که بین استرالیا و گینه ی جدید قرار دارد)
اضافه کردن

ترجمه های "Sea" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه