ترجمه "Strike" به فارسی

اعتصاب, اعتصاب, زدن بهترین ترجمه های "Strike" به فارسی هستند.

Strike
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعتصاب

    noun

    Cairo Metro Strike: Cairo is one of the most populous capitals in the world.

    اعتصاب در متروی قاهره

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Strike " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

strike verb noun دستور زبان

An old English measure of corn equal to the bushel. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعتصاب

    noun

    work stoppage [..]

    I think this is the opposite of a bus strike.

    فکر کنم برعکس اعتصاب ِ اتوبوس ها پيش اومده.

  • زدن

    verb

    He had always kept this old symbol of taking a knife and striking his father to the heart.

    نماد برداشتن چاقو و ضربه زدن به قلب پدر را از مدتها پیش حفظ کرده بود.

  • ضربه زدن

    He had always kept this old symbol of taking a knife and striking his father to the heart.

    نماد برداشتن چاقو و ضربه زدن به قلب پدر را از مدتها پیش حفظ کرده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • برخورد
    • اصابت
    • ضربت
    • ضرب
    • خوردن
    • ضربه
    • نواختن
    • شدن
    • کوب
    • یورش
    • کوبیدن
    • کوفتن
    • کشیدن
    • کوبش
    • تکانه
    • کوبه
    • گزیدن
    • خواباندن
    • (برق) رخشیدن
    • (به توافق و غیره) رسیدن
    • (به چشم) خوردن
    • (بولینگ و بیس بال) استرایک 2
    • (بیماری یا درد و غیره) دچار کردن یا شدن 1
    • (توفان) فرا رسیدن
    • (جرقه و غیره) زدن 4
    • (جرقه یا کبریت) زدن
    • (خیمه یا اردوگاه) برچیدن
    • (سکه) زدن
    • (صدا) به گوش رسیدن
    • (قلمه و گیاه نورسته - ریشه) دواندن
    • (مار) نیش زدن
    • (مهجور) جنگ کردن با 6
    • (موسیقی - ساز زهی یا کلید دار مانند پیانو) زدن
    • (ناقوس یا زنگ ساعت و غیره) اعلام کردن
    • (ناگهان یا به طور غیر مترقبه) پی بردن
    • (ناگهان) کردن
    • (نفت یا زغال سنگ و غیره) کشف 0
    • (نور) افتادن
    • (پرچم یا بادبان کشتی را به نشان اعتراض یا تسلیم) پایین کشیدن
    • (پلنگ و غیره) پریدن (به کسی)
    • (چراغ یا نور و غیره) خاموش کردن 7
    • (کان شناسی - زمین شناسی) امتداد
    • اصابت کردن
    • اعتصاب 9
    • اعتصاب کردن
    • برخورد کردن با
    • برق زدن
    • برقرار کردن 0
    • به ذهن آمدن یاخطور کردن 8
    • به صدا درآمدن
    • به فکر رسیدن
    • به نظر رسیدن
    • تابیدن بر 2
    • تاختن بر 0
    • تک 8
    • تک کردن
    • جعل کردن
    • جلب توجه کردن 7
    • جمع کردن 1
    • حذف کردن از
    • حمله کردن
    • حمله ی نظامی
    • خروشیدن 5
    • خطور کردن
    • خوردن 3
    • خوردن به
    • درخشیدن بر
    • دست از کار کشیدن (به نشان اعتراض) 3
    • دستخوش شدن یا کردن 9
    • دیده شدن
    • راستا 3
    • راه باز کردن 5
    • رجوع شود به strickle 4
    • رسیدن به
    • روشن کردن
    • زدن و انداختن
    • سکه زدن
    • شکافتن (و رد شدن)
    • ضرب کردن
    • متوجه شدن
    • موفقیت غیر منتظره 1
    • وارد آوردن
    • وارد شدن
    • وارد شدن 4
    • وقفه در کار
    • پایین آوردن 2
    • کاشف به عمل آوردن
    • کامیابی ناگهانی
    • کشف کردن 6
    • گذرگاه یا جاده ساختن
    • گرفتن 5

تصاویر با "Strike"

عباراتی شبیه به "Strike" با ترجمه به فارسی

  • (ارتش) نخستین تک اتمی (به منظور پیش دستی در فلج کردن توانایی پاتک دشمن)
  • ارهاب، تخویف · دهشت افکنی، ارعاب، ترساندن
  • اعتصابها
  • نواخته شدن
  • استریک کروزر
  • (بیس بال) بخش مجاز (برای گوی افکنی)
  • ضربه چماق
  • ضربه زانو
اضافه کردن

ترجمه های "Strike" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه