ترجمه "Systematic" به فارسی
منظم- نظام یافته, سیستماتیک, منظم بهترین ترجمه های "Systematic" به فارسی هستند.
Systematic
-
منظم- نظام یافته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Systematic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
systematic
adjective
دستور زبان
(proscribed) Of, relating to, or being a system [..]
-
سیستماتیک
carried out using a planned, ordered procedure
How was genocide implemented so systematically, so efficiently?
چجوری نسل کشی انقدر سیستماتیک و موثر انجام شد ؟
-
منظم
We systematically worked all the small villages in the Gaspé.
به طور منظم به تمام روستاهای کوچک گسپه موعظه کردیم.
-
مرتب
systematically trotting alongside, to be handy in case a parcel is to be carried anywhere
مرتب در کنار کشتی حرکت میکنند تا هر وقت قرار شد بستهای به جایی حمل شود
-
ترجمه های کمتر
- سامانمند
- روشمند
- بهسامان
- سازگانی
- همستی
- هندادساز
- هندادی
- از روی حساب و کتاب
- از روی روش
- تشکیل دهنده ی سیستم یا سازگان
- سازمان یافته
- سازگان ساز
- همست ساز
- وابسته به رده بندی (رجوع شود به systematical( )taxonomic هم می گویند)
- وابسته به سیستم خاص
عباراتی شبیه به "Systematic" با ترجمه به فارسی
-
مرور نظامند منابع
-
ارزیابی روش مند سازی
-
ریسک سیستماتیک
-
(بافعل مفرد) علم و روش رده بندی (رجوع شود به taxonomy) · آرایهشناسی · ايمنيآرايهشناسي · تاکزونومی · تاکسونومی · سازگانبندی · سامانهشناسی
-
سازگان گرایی · فرآیند سیستم دار کردن هر چیز · هنداد گرایی
-
بهسامان کردن · دارای سیستم کردن · روشمند کردن · سازگان دار کردن · منظم و مرتب کردن · هندادی کردن
-
اریبی
-
از روی یک اسلوب معین · ازروی قاعده · با روش معین · مرتبا · نظام مند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن