ترجمه "Traffic" به فارسی

شدآمد, ترافیک، آمار بازدید کنندگان سایت. معمولاً به آمار کاربران یکتای سایت اشاره دارد., ترافیک بهترین ترجمه های "Traffic" به فارسی هستند.

Traffic
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شدآمد

  • ترافیک، آمار بازدید کنندگان سایت. معمولاً به آمار کاربران یکتای سایت اشاره دارد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Traffic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

traffic verb noun دستور زبان

Pedestrians or vehicles on roads, or the flux or passage thereof. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترافیک

    noun

    pedestrians or vehicles on roads or on the air [..]

    The purpose of a roundabout is to slow down traffic.

    هدف از مسیر غیرمستقیم، کاهش ترافیک است.

  • بار

    noun verb

    CPC be advised, divert all traffic.

    پليس راهور مستحضر باشيد ، تمام بار ترافيکي را منتقل کنيد.

  • عبورومرور

  • ترجمه های کمتر

    • معامله
    • تجارت
    • مسافر
    • شدآمد
    • سوداگری
    • رابطه
    • محموله
    • پایاپایگری
    • بازرگانی
    • سودا
    • مبادله
    • تبادل
    • (تلگراف و تلفن و غیره) میزان مکالمات
    • (در اصل) حمل و نقل کالا برای فروش
    • (معمولا با: in) خرید و فروش کردن
    • (معمولا با: with) سر و کار داشتن
    • (وابسته به) رانندگی
    • (وسایط نقلیه) رفت و آمد کردن
    • آمد شد
    • آمد و رفت
    • آمد و شد
    • ایاب و ذهاب
    • ایاب و ذهاب کردن
    • بار و مسافر
    • بگیر و بستان
    • تاخت زنی
    • تجارت کردن 1
    • تعداد مشتریان
    • تعداد پیام ها
    • خرید و فروش
    • داد و ستد
    • داد و ستد کردن
    • رابطه داشتن
    • راهنمایی 0
    • رفت و آمد
    • رفت و آمد داشتن (با)
    • سر و کار
    • سوداگری کردن
    • شد آمد
    • شد آمد کردن
    • شد آمدی
    • عبور و مرور
    • معاشرت کردن 2
    • معامله کردن
    • وابسته به ترافیک یا ایاب و ذهاب

تصاویر با "Traffic"

عباراتی شبیه به "Traffic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Traffic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه