ترجمه "Transfer" به فارسی

انتقال- واگذاری, حمل کردن, انتقال بهترین ترجمه های "Transfer" به فارسی هستند.

Transfer

A menu item that transfers the current phone call without the user remaining on the line to announce the call.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انتقال- واگذاری

  • حمل کردن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Transfer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

transfer verb noun دستور زبان

(transitive) To move or pass from one place, person or thing to another. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انتقال

    noun

    The movement of information from one location to another, either within a computer (as from a disk drive to memory), between a computer and an external device (as between a file server and a computer on a network), or between separate computers.

    But it just requires now an investment of resources and transfer of expertise.

    اما این نیاز به سرمایه گذاری برای منابع و انتقال مهارتها دارد.

  • ترانسفر

    act

    You do. I won't budge as long as the money isn't transferred.

    واگه پول به حسابم ترانسفر نشه من از جام جم نمي خورم

  • ترافرست

    act

  • ترجمه های کمتر

    • نقل
    • انتقال دادن
    • انتقالی
    • تحویل
    • رسانش
    • بردن
    • واگذاری
    • جابجایی
    • رساندن
    • از یک کلاس (یا مدرسه و غیره) به دیگری رفتن یا بردن
    • انتقال مالکیت دادن
    • انتقال ملک
    • انتقال نامه
    • انتقال یافتن
    • انقال دادن،
    • بلیت انتقال (از یک اتوبوس یا ترن و غیره به دیگری)
    • بلیت ترا فرست
    • ترا فرست
    • ترا فرست شدن
    • ترا فرست کردن
    • ترا فرستادن
    • ترا فرستاده
    • ترا فرستی
    • ترا گرد
    • ترا گردیده
    • ترا گشته
    • ترا گشته شدن
    • تراگرد کردن
    • جابجا شدن
    • جابجا کردن
    • حکم انتقال
    • سرایت کردن
    • شخص انتقال یافته
    • عکس برگردان
    • قباله ی انتقال (ملک و غیره)
    • مدرک ترا فرست
    • منتقل الیه
    • منتقل شدن
    • منتقل کردن
    • هر چیز (به ویژه تصویر) انتقال داده شده (از یک سطح به سطح دیگر)
    • واگذار کردن

تصاویر با "Transfer"

عباراتی شبیه به "Transfer" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Transfer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه