ترجمه "WIT" به فارسی

هوش, عقل, لطیفه بهترین ترجمه های "WIT" به فارسی هستند.

WIT noun دستور زبان

waterfowl identification test

ترجمه خودکار " WIT " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
+ اضافه کردن

"WIT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای WIT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

ترجمه با املای جایگزین

wit verb noun adposition دستور زبان

(now usually in the plural) Sanity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هوش

    noun

    A hundred little things might have told me, if I had had any wits.

    اگر یک ذره هوش داشتم از صدها شواهد جزئیی که دال بر این موضوع بود این را میفهمیدم.

  • عقل

    noun

    Or have you no wits left? I did not enter this way.

    یا عقل و شعوری بریات باقی نمانده؟ من از این طرف وارد نشدم.

  • لطیفه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • دانستن
    • لطیفه گویی
    • ذکاوت
    • ذهن
    • فکر
    • فهم
    • زیرکی
    • هشیاری
    • یعنی
    • استدلال
    • اندریافت
    • مزاح
    • (جمع) شعور
    • (دراصل) مغز
    • (سخن و نگارش) لطافت طبع
    • (قدیمی) دانستن
    • (قدیمی) منطق
    • آدم خوش طبع و بذله گو
    • بذله گویی
    • داشتن عقل سلیم
    • درست اندیشی
    • سرعت انتقال
    • شوخ طبع
    • شوخ طبعی
    • شیرین سخنی
    • طرز فکر
    • عقل (در برابر دیوانگی)
    • قوه ذهنی
    • لطافت طبع

عباراتی شبیه به "WIT" با ترجمه به فارسی

  • شاهد اشتراک فایل
  • شاهد
  • (نام یک فرقه ی مسیحی که امور بشارتی را تاکید می کنند) گواهان خداوند
  • عقل
  • دیرآموز · کم هوش · کند ذهن
  • بی شعور · دیرفهم
  • خنگ · دیر آموز · پخمه · کم هوش · کند ذهن
  • اثر · تصدیق کردن (معمولا با امضا و مهر) · تماشاگر (صحنه یارویدادی) بودن · دلیل · دلیل بودن · دهاش · دیدن · شاهد · شاهد چیزی بودن · شـــاهد · شهادت · شهادت دادن · علامت · محضری کردن · مخبر · مراقب · مشاهده کردن · ناظر · نشانه · نشانه بودن · گواه · گواه بودن · گواه بودن (هر چیزی) · گواهی دادن · گواهی کردن
اضافه کردن

ترجمه های "WIT" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه