ترجمه "Wave" به فارسی

موج, موج, نوسان بهترین ترجمه های "Wave" به فارسی هستند.

Wave noun

a member of the women's reserve of the United States Navy; originally organized during World War II but now no longer a separate branch

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موج

    noun

    Waves and waves of water.

    موج ها و مو ج ها از آب

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Wave " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

wave verb noun دستور زبان

(intransitive) To move back and forth repeatedly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موج

    noun

    moving disturbance, undulation [..]

    Eventually it comes crashing into the lake in a great tidal wave.

    در نهايت سيل با يه موج عظيم به درياچه ميرسه.

  • نوسان

    noun

    And we are measuring our accomplishments in waves, right?

    ما نوسان کارهامون رو می سنجیم ، درسته ؟

  • تکان

    He waved goodbye to us.

    او دستش به منظور خداحافظی با ما تکان داد.

  • ترجمه های کمتر

    • حرکت
    • فر
    • اهتزاز
    • تکانیدن، دست افشاندن
    • خیزاب
    • دست تکان دادن
    • خیزه
    • جنب
    • mavj
    • آبخیز
    • جعد
    • جنباندن
    • (با تکان دادن دست یا پرچم و غیره) علامت دادن
    • (با: at) دست تکان دادن
    • (جمع - با: the) دریا
    • (نیروی دریایی امریکا) عضو وایوز (رجوع شود به waves)
    • اشاره کردن
    • به اهتزاز در آوردن
    • به اهتزاز درآمدن
    • به نوسان در آوردن
    • به نوسان درآمدن
    • تاب گیسو
    • تموج داشتن
    • تکان خوردن
    • تکان دادن
    • خیزه داشتن
    • فر زدن
    • فرفری بودن
    • مجعد بودن
    • مجعد کردن 1
    • موج زدن
    • موج مکزیکی
    • نوسان کردن
    • هدایت کردن
    • پس و پیش بردن
    • پس و پیش رفتن
    • پیچ و تاب
    • پیچ و تاب داشتن 0
    • چین و شکن
    • چین و شکن داشتن

تصاویر با "Wave"

عباراتی شبیه به "Wave" با ترجمه به فارسی

  • (شاخه ای از فیزیک که با حرکت موجی اتم و ذرات دیگر سر و کار دارد) علم مکانیک امواج · مکانیک موجی
  • (عامیانه) الهام ناگهانی (brainstorm) · موج الکتریکی مغز (که عقربه ی مغزنگار را به حرکت در می آورد)
  • تابش الکترومغناطیسی · موج الکترومغناطیسی · کوهه ی برقاطیسی
  • موج رادیو · موج رادیویی
  • تابع موج
  • موج دوم فمینیسم
  • (آرایش گیسو) فر شش ماهه · (هوا شناسی) موج هوای سرد · فر سرد
اضافه کردن

ترجمه های "Wave" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه