ترجمه "Wheel" به فارسی

چرخ, چرخ, چرخش بهترین ترجمه های "Wheel" به فارسی هستند.

Wheel
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چرخ

    noun

    Something's wrong with the hydraulics down in the nose wheel.

    برای هیدرولیک های چرخ سمت دماغه هواپیما یه اتفاقی افتاده.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Wheel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

wheel verb noun دستور زبان

A circular device capable of rotating on its axis, facilitating movement or transportation or performing labour in machines. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چرخ

    noun

    a circular device facilitating movement or transportation [..]

    Something's wrong with the hydraulics down in the nose wheel.

    برای هیدرولیک های چرخ سمت دماغه هواپیما یه اتفاقی افتاده.

  • چرخش

    noun

    Did you wheel your luggage into the bedroom?

    چمدونتو با چرخش بردی تو اتاق خواب ؟

  • چرخیدن

    verb

    turning wheel that would have gone on spilling into eternity were it not for the progressive and irremediable wearing of the axle.

    چرخهای آن اگر به خاطر فرسایش محورشان نباشد، تا ابد به چرخیدن خود ادامه میداد.

  • ترجمه های کمتر

    • گردش
    • رل
    • چرخه
    • گردونه
    • جولان دادن (اسب در میدان)
    • چرخاندن
    • گردیدن
    • برگرداندن
    • برگشتن
    • اراده
    • (امریکا - خودمانی) آدم با نفوذ
    • (خودمانی - جمع) اتومبیل
    • (روی چرخ) بردن یا حرکت دادن یا رفتن 4
    • (عامیانه) دوچرخه
    • (قایق و کشتی)فرمان
    • (قدیمی) برگردان شعر 3
    • (قرون وسطی) چرخ شکنجه
    • (قمار) چرخ رولت (roulette wheel هم می گویند)
    • (مجازی) عامل پیشرفت یا تحرک
    • (معمولا با: about) تغییر مسیر یا روش دادن
    • به گردش در آوردن 5
    • جنبانه 0
    • در جهت مخالف رفتن
    • دور زدن
    • دوچرخه سواری کردن
    • رکاب زدن
    • فرمان اتومبیل
    • مخفف : potter's wheel و spinning wheel و steering wheel
    • هر چیز چرخ مانند
    • چرخ (اصطلاح یونیکس)
    • چرخ زدن 7
    • چرخ زنی 1
    • چرخ سکان
    • چرخ و فلک
    • چرخدار کردن 6
    • کله گنده (big wheel هم می گویند) 2

تصاویر با "Wheel"

عباراتی شبیه به "Wheel" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Wheel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه