ترجمه "Wince" به فارسی
یکه, اخم, تکان بهترین ترجمه های "Wince" به فارسی هستند.
wince
verb
noun
دستور زبان
A sudden movement or gesture of shrinking away. [..]
-
یکه
She winced in spite of herself. How lightly, how cruelly he used that dreadful word!
علی رغم تمایلش یکه خورد، با چه خونسردی و بی رحمی ای این کلمه هولناک را ادا کرد!
-
اخم
People can wince, cry, beg, but eventually they do what I want.
... ممکنه مردم اخم, گريه يا التماس کنند ولي آخرش کاري که مي خوام انجام مي دن
-
تکان
I shook my head, wincing, and made myself pay attention.
در حالی که میلرزیدم سرم را تکان دادم و، خودم را مجبور به تمرکز کردم.
-
ترجمه های کمتر
- چندش
- بخود پیچیدن (از درد)
- رمیدن
- جهش
- مضایقه
- (از درد یا شرم یا ترس و غیره - معمولا همراه با قیافه درهم کشیدن) جا خوردن
- (خود را) عقب کشیدن
- (رنگرزی) نوار نقاله ی میان دو پاتیل (برای تسهیل حمل پشم از یک دیگ به پاتیل دیگر)
- (قیافه ی کسی) تو هم رفتن
- از جا جستن
- بی اثر بودن
- فنری بودن
- چروک شدن
- چندش گرفتن
- چهره در هم کشی
- چهره در هم کشیدن
- یکه خوردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Wince " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "Wince"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن