ترجمه "Witness" به فارسی
شاهد- ناظر, شاهد, گواه بهترین ترجمه های "Witness" به فارسی هستند.
Witness
noun
دستور زبان
Jehovah's Witness [..]
-
شاهد- ناظر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Witness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
witness
verb
noun
دستور زبان
Attestation of a fact or event. [..]
-
شاهد
nounsomeone called to give evidence in a court [..]
I look forward to witnessing proper Roman formation.
خيلي دلم ميخواد شاهد يه آرايش رزمي خوب سربازاي روم باشم.
-
گواه
nounHe takes a couple of pistols out of his pocket across a handkerchief without witnesses.
قرار شد به فاصلهٔ یک دستمال بدون حضور گواه دوئل کنیم.
-
شهادت
nounWe'll need witnesses who can testify that you were not of sound mind.
و چندتايي هم شاهد ميخوايم که شهادت بدن. در وقت ازدواج ، عقلت سرجاش نبوده
-
ترجمه های کمتر
- دیدن
- مشاهده کردن
- گواهی دادن
- ناظر
- دلیل
- نشانه
- علامت
- دهاش
- شـــاهد
- مخبر
- مراقب
- اثر
- تصدیق کردن (معمولا با امضا و مهر)
- تماشاگر (صحنه یارویدادی) بودن
- دلیل بودن
- شاهد چیزی بودن
- شهادت دادن
- محضری کردن
- نشانه بودن
- گواه بودن
- گواه بودن (هر چیزی)
- گواهی کردن
عباراتی شبیه به "Witness" با ترجمه به فارسی
-
شاهد اشتراک فایل
-
شاهد
-
(نام یک فرقه ی مسیحی که امور بشارتی را تاکید می کنند) گواهان خداوند
-
عقل
-
دیرآموز · کم هوش · کند ذهن
-
بی شعور · دیرفهم
-
خنگ · دیر آموز · پخمه · کم هوش · کند ذهن
-
تحقیق و استنطاق از شاهدان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن