ترجمه "X-ray" به فارسی

پرتوی ایکس, پرتو ایکس, اشعه مجهول بهترین ترجمه های "X-ray" به فارسی هستند.

X-ray adjective verb noun دستور زبان

Short wavelength electromagnetic radiation usually produced by bombarding a metal target in a vacuum. Used to create images of the internal structure of objects; this is possible because X-rays pass through most objects and can expose photographic film. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پرتوی ایکس

    noun

    short wavelength electromagnetic radiation

  • پرتو ایکس

    Mass spec machines, x-ray crystallography lab, you name it.

    دستگاه طیف سنج جرمی آزمایشگاه بلورشناسی پرتو ایکس ، همون چیزایی که گفتین

  • اشعه مجهول

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " X-ray " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

x-ray noun verb دستور زبان

Alternative spelling of X-ray. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پرتو ایکس

    Mass spec machines, x-ray crystallography lab, you name it.

    دستگاه طیف سنج جرمی آزمایشگاه بلورشناسی پرتو ایکس ، همون چیزایی که گفتین

  • (با اشعه ی ایکس) عکس

  • (با اشعه ی ایکس) معاینه کردن

  • ترجمه های کمتر

    • اشعه ی رونتگن
    • اشعه ی مجهول
    • ایکس پرتو
    • درمان کردن (x-rya و x-ray و X ray هم می گویند)
    • دستگاه عکس برداری (با اشعه ی مجهول)
    • وابسته به پرتو ایکس

تصاویر با "X-ray"

عباراتی شبیه به "X-ray" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "X-ray" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه