ترجمه "abominable" به فارسی

منفور, بد, مکروه بهترین ترجمه های "abominable" به فارسی هستند.

abominable adjective دستور زبان

Worthy of, or causing, abhorrence, as a thing of evil omen; odious in the utmost degree; very hateful; detestable; loathsome; execrable. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منفور

    , as though annihilated by the abominable things viewed at such close quarters.

    مثل اینکه این همه چیز منفور که از نزدیک دیده بود، نابودش کرده بود.

  • بد

    adjective

    You did not write it yourself but translated it, and translated it abominably

    تو آن را ننوشتی بلکه ترجمه کردی و بسیار هم بد ترجمه کردی،

  • مکروه

    adjective

    that the Bishop was gazing fixedly at him, that henceforth Mayor Madeleine, with all his virtues, would be abominable to him

    که اسقف خیره در وی مینگریست، که از آن پس مادلن شهردار با همه فضایلش در نظر اسقف مکروه میشد

  • ترجمه های کمتر

    • کریه
    • ملعون
    • مزخرف
    • بسیار بد
    • بسیار ناخوش آیند
    • بیزار کننده و چرند
    • مشمئز کننده
    • نفرت انگیز
    • چندش آور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " abominable " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "abominable" با ترجمه به فارسی

  • انزجار · بیزاری · تنفر · عمل شنیع · مایه ی نفرت · نفرت · نکبت · هر چیز تنفرآور یا مشمئز کننده · چندش · کراهت
  • زشتی · مکروهیت
  • (بسیار) متنفر بودن از · انزجار داشتن · بد آمدن · بیزار بودن · بیم داشتن از · ترس داشتن از · تنفر داشتن · مشمئز شدن · منزجر بودن · مکروه داشتن · مکروه دانستن · ناپسند شمردن · نفرت داشتن از
  • (طبق روایات اثبات نشده) موجود آدم نما و پشمالویی که در کوه های هیمالیا زندگی می کند
  • بزشتی · بطور مکروه
  • (بسیار) متنفر بودن از · انزجار داشتن · بد آمدن · بیزار بودن · بیم داشتن از · ترس داشتن از · تنفر داشتن · مشمئز شدن · منزجر بودن · مکروه داشتن · مکروه دانستن · ناپسند شمردن · نفرت داشتن از
  • (بسیار) متنفر بودن از · انزجار داشتن · بد آمدن · بیزار بودن · بیم داشتن از · ترس داشتن از · تنفر داشتن · مشمئز شدن · منزجر بودن · مکروه داشتن · مکروه دانستن · ناپسند شمردن · نفرت داشتن از
  • انزجار · بیزاری · تنفر · عمل شنیع · مایه ی نفرت · نفرت · نکبت · هر چیز تنفرآور یا مشمئز کننده · چندش · کراهت
اضافه کردن

ترجمه های "abominable" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه