ترجمه "absentminded" به فارسی

حواس پرت, پریشان خیال, غیرموجود بهترین ترجمه های "absentminded" به فارسی هستند.

absentminded adjective دستور زبان

Alternative form of absent-minded. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حواس پرت

    adjective

    Mom was permanently paint spattered and absentminded.

    مامان همیشهی خدا رنگی و حواس پرت بود.

  • پریشان خیال

    adjective
  • غیرموجود

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • مجزا
    • مختصر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " absentminded " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "absentminded" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه