ترجمه "according" به فارسی
مطابق, برحسب, بروفق بهترین ترجمه های "according" به فارسی هستند.
according
adjective
verb
adverb
دستور زبان
Present participle of accord. [..]
-
مطابق
adjectiveLet it all be done properly, according to rule.
باید همه کارها را شرافتمندانه و مطابق قانون انجام داد.
-
برحسب
Unlike him, however, those who “are in accord with the flesh” do not even put up a fight.
برخلاف پولُس «آنانی که برحسب جسم» رفتار میکنند، در خود پیکاری ندارند.
-
بروفق
In agreement with or accordant with.
-
ترجمه های کمتر
- بنا به گفته
- به زعم
- به عقیده
- به فراخور
- به قول
- طبق
- متناسب با
- موافق
- هماهنگ با
- همساز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " according " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "according" با ترجمه به فارسی
-
موافقت و رضایت
-
بنابر · طبق
-
پیمان کمپ دیوید
-
(بین ملت ها) توافق غیر رسمی · آشتی · آشتی دادن · اعطا کردن · تطابق · تطبیق دادن · توافق · جور بودن (رنگ و صدا و غیره) · جور درآمدن · جور کردن · جورکردن · خواهش · دادن · دلخواه · رضایت · سازگار بودن · سهم دادن · عهد · عهد نامه · قرار · مصالحه · مطابق بودن · مطابق کردن · مطابقت · معاهده · موافقت · موافقت، توافق · میل · هماهنگ بودن · هماهنگی · همدلی · همساز کردن یا بودن · همسازی · واري · وفق دادن · پیمان · یکدلی
-
مطابق معمول، بر طبق عادت
-
به گفته جیم
-
تطابق · توافق · مطابقت · موافقت
-
جور · متوازن · مطابق · موافق · موافق (با with یا to) · هم آهنگ · هماهنگ · همساز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن