ترجمه "aging" به فارسی

سالخورده, سالخوردگي, سالمندی بهترین ترجمه های "aging" به فارسی هستند.

aging adjective noun verb دستور زبان

Present participle of age. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سالخورده

    noun

    An old man, who appeared to be extremely aged, was walking in the band.

    پیرمردی که بسیار سالخورده به نظر میرسید میان این دسته در حرکت بود.

  • سالخوردگي

  • سالمندی

    for not securing some middle aged lady as guide and companion to his nieces.

    چرا زن سالمندی را به عنوان راهنما و همدم برادرزادههایش استخدام نکرده است.

  • ترجمه های کمتر

    • پیری
    • پیرش
    • کهن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " aging " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Aging
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • طبقه بندی سنی

عباراتی شبیه به "aging" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "aging" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه