ترجمه "aground" به فارسی

برساحل, درزمین, (در مورد کشتی) به گل نشسته بهترین ترجمه های "aground" به فارسی هستند.

aground adjective adverb دستور زبان

(nautical) Resting on the bottom. (refers only to floating craft). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برساحل

  • درزمین

    adverb
  • (در مورد کشتی) به گل نشسته

  • ترجمه های کمتر

    • بر زمین
    • به زمین
    • در ته (دریا)
    • نشسته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " aground " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "aground" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه