ترجمه "aide" به فارسی

مساعد, معاون, پیشیار بهترین ترجمه های "aide" به فارسی هستند.

aide noun دستور زبان

An assistant. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مساعد

    noun

    seeing which, and deeming this a fitting occasion for the exercise of his chivalry in aid of distressed damsels

    از نیت ایشان آگاه شد میدان را برای ابراز پهلوانی به منظور دستگیری از دوشیزگانی که به کمک او نیازمندند مساعد یافت،

  • معاون

  • پیشیار

  • ترجمه های کمتر

    • وردست
    • (ارتش) آجودان ویژه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " aide " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Aide
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ياور

عباراتی شبیه به "aide" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "aide" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه