ترجمه "alive" به فارسی

زنده, سرزنده, سرحال بهترین ترجمه های "alive" به فارسی هستند.

alive adjective دستور زبان

Having life, in opposition to dead; living; being in a state in which the organs perform their functions; as, an animal or a plant which is alive. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زنده

    adjective

    having life

    No man alive would believe it.

    هیچ انسان زنده ای، آن را باور نخواهد کرد.

  • سرزنده

    adjective

    For some reason I feel more alive at night.

    بنا به دلایلی شب ها سرزنده تر ام.

  • سرحال

    Jamie's mom is probably alive and kicking in Idaho.

    احتمالاً مادر جيمي ، سالم و سرحال توي آيداهوئه.

  • ترجمه های کمتر

    • موجود
    • پابرجا
    • فعال
    • مطرح
    • بشاش
    • حساس
    • مواظب
    • روشن
    • با روح
    • بر سر زبان
    • خاموش نشده
    • در قید حیات
    • پر انرژی
    • پر جنب و جوش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " alive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Alive

Alive (2002 film) [..]

+ اضافه کردن

"Alive" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Alive در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "alive" با ترجمه به فارسی

  • سر زندگی، شور زندگی
  • بیدار شدن · بیدار ماندن · بیدار کردن
  • بیدار شدن · بیدار ماندن · بیدار کردن
  • بیدار شدن · بیدار ماندن · بیدار کردن
اضافه کردن

ترجمه های "alive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه