ترجمه "altar" به فارسی
مذبح, محراب, قربانگاه بهترین ترجمه های "altar" به فارسی هستند.
A table or similar flat-topped structure used for religious rites. [..]
-
مذبح
nounflat-topped structure used for religious rites
He even had a trench dug around the altar and filled it with water.
ایلیّا حتی گودالی گرداگرد مذبح حفر نمود و آن را با آب پر کرد.
-
محراب
nounflat-topped structure used for religious rites
The altar was deserted now, and Emmanuel suffered.
اینک آن محراب خالی مانده بود، و امانوئل از آن رنج میبرد.
-
قربانگاه
nounstructure upon which offerings such as sacrifices are made for religious purposes
Looks like she was using that black altar to control the thing.
به نظر اون فقط از اون قربانگاه سياه استفاده ميکنه که اون چيزو کنترل کنه
-
ترجمه های کمتر
- آلتار
- (کلیسا) محراب
- میز عشای ربانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " altar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Altar" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Altar در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "altar"
عباراتی شبیه به "altar" با ترجمه به فارسی
-
(کلیسا) پسربچه یا مردی که در کلیسا (به ویژه هنگام عشای ربانی) خادم است ولی مقام کشیشی ندارد
-
خادم جاننثار کلیسا