ترجمه "ambassador" به فارسی
سفیر, ایلچی, آمباسادور بهترین ترجمه های "ambassador" به فارسی هستند.
ambassador
noun
دستور زبان
A minister of the highest rank sent to a foreign court to represent there his sovereign or country. [..]
-
سفیر
nounminister [..]
Simply being ambassador would not have meant that much to him.
صرف سفیر بودن نباید خیلی برایش مهم بوده باشد.
-
ایلچی
nounminister
-
آمباسادور
minister
You sure that's how you get to the Beverly Ambassador?
فلويد ، مطمئني که بورلي آمباسادور رو گرفتي ؟
-
ترجمه های کمتر
- پیک
- نماینده
- سفي
- سفیرکبیر
- سفیر کبیر
- فرستاده
- فرستاده ی ویژه
- نماینده یا مامور رسمی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ambassador " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Ambassador
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Ambassador" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ambassador در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "ambassador" با ترجمه به فارسی
-
سفیر حسن نیت
-
برنامه سفیر رسانه های اجتماعی
-
سفیر اکردیته، سفیر سیار، سفیری که عهده دار سفارت مضاعف می شود
اضافه کردن مثال
اضافه کردن