ترجمه "angle" به فارسی

زاویه, گوشه, زاويه بهترین ترجمه های "angle" به فارسی هستند.

angle verb noun دستور زبان

(snooker) To leave the cue ball in the jaws of a pocket such that the surround of the pocket (the "angle") blocks the path from cue ball to object ball. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زاویه

    noun

    viewpoint [..]

    We've brought it down to the tangent of an angle.

    ما آن را به تانژانت یک زاویه کوچک تبدیل کردهایم.

  • گوشه

    noun

    geometrical figure [..]

    I mean, it's just sunk into the ground at an odd angle.

    میگم که این گوشه هاش خیلی عجیب غریب توی زمینن

  • زاويه

    The angle of those wounds indicate she was already prone.

    زاويه ي اين جراحت ها نشون ميده که اون قبلا به صورت دمر افتاده بوده.

  • ترجمه های کمتر

    • طرف
    • جهت
    • کنج
    • سوی
    • zâviye
    • خمش
    • تمهید
    • کجی
    • حقه
    • (با قلاب) ماهی گرفتن
    • (برای به دست آوری چیزی) حیله زدن
    • (به نوشته یا نطق و غیره) جنبه ی ویژه ای دادن
    • (عامیانه) انگیزه
    • خم کردن یا شدن
    • زاویه دار شدن یا کردن
    • طرح ریختن
    • طلب کردن
    • قلاب ماهی گیری
    • ماهی گرفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " angle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Angle noun دستور زبان

A member of an ancient Germanic tribe, one of several which invaded Britain and merged to become the Anglo-Saxons. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرمایه گذاران و ثروتمندانی که برای شکل گیری شرکت های نوپا سرمایه گذاری می کنند و به آنها اصطلاحا فرشته گویند

تصاویر با "angle"

عباراتی شبیه به "angle" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "angle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه