ترجمه "antenna" به فارسی

شاخک, آنتن, سرون بهترین ترجمه های "antenna" به فارسی هستند.

antenna noun دستور زبان

(plural: antennae) A feeler organ on the head of an insect, crab, or other animal. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شاخک

    feeler organ [..]

    He had long, quivering fingers as agile and restless as the antennae of an insect.

    انگشتانی کشیده و لرزان داشت، فرز و بی قرار همچون شاخک حشرات.

  • آنتن

    electrical device which converts electric power into radio waves, and vice versa

    Blow the antenna, and we won't be able to do that.

    منفجر کردن آنتن ، باعث ميشه که نتونيم اين کارو کنيم.

  • سرون

  • ترجمه های کمتر

    • سر
    • تازیانچه
    • (جانور شناسی - در اکثر بند پایان) شاخک
    • (رادیو وغیره) آنتن
    • سرون شاخک
    • موج گیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " antenna " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "antenna"

عباراتی شبیه به "antenna" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "antenna" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه