ترجمه "applying" به فارسی
اعمال, بکار بردن, تقاضا کردن بهترین ترجمه های "applying" به فارسی هستند.
applying
noun
verb
دستور زبان
Present participle of apply. [..]
-
اعمال
-
بکار بردن
It is impossible to apply such methods now, owing to the ignorance and poverty of our scattered farming population;
اینک به علت جهل و فقر توده پراکنده کشاورز ما، بکار بردن چنین شیوه ای غیرممکن است.
-
تقاضا کردن
-
کاربست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " applying " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "applying" با ترجمه به فارسی
-
(بر روی چیزی) پراکندن · (واژه یا عنوان و غیره) اطلاق کردن · از پیش بردن · استخدام کردن · استعمال کردن · اعمال کردن · اِسناد، بازخواندن، بستن به · به كار گرفتن · به کار بردن · به کار زدن · بهره برداری کردن · بکار بردن · بکار گماشتن · درخواست دادن · درخواست کردن از · درخواستنامه پر کردن · زدن به · سعی و مراقبت کردن · مالیدن به · مجبورکردن · مراجعه کردن · مربوط بودن · مشغول کردن · مناسب بودن · نفوذ · وارد بودن · پشتکار به خرج دادن
-
اِعمال با صلابت و سختگیرانه
-
درخواست شغل نمودن
-
اخلاق کاربردی
-
تکنولوژی · علوم کاربردی · مهندسی
-
هنر کاربردی
-
انسان شناسی تجربی
-
روانشناسی عملی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن