ترجمه "appositely" به فارسی

بجا, بطورمناسب بهترین ترجمه های "appositely" به فارسی هستند.

appositely adverb دستور زبان

in an apposite manner [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بجا

  • بطورمناسب

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " appositely " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "appositely" با ترجمه به فارسی

  • (دستور زبان) عطف بیان · بدل · وصفی
  • (دستور زبان) عطف بیان · بدل · بدیل · ترتیب · حالت بدل · روبرو بودن · عطف بیان · مجاورت · مقابل هم گذاری · نسبت بدل · نظم · همکناری · واژه یا عبارت وصفی (مثلا در جمله ی : Mehri, my daughter, is here عبارت my daughter واژه ی Mehri را وصف می کند) · کنارهم گذاری
  • وابسته بکلمه وصفی
  • بجا · به مورد · به موقع · به هنگام · درخور · مربوط · مناسب
  • بجابودن · مناسبت
  • (دستور زبان) عطف بیان · بدل · بدیل · ترتیب · حالت بدل · روبرو بودن · عطف بیان · مجاورت · مقابل هم گذاری · نسبت بدل · نظم · همکناری · واژه یا عبارت وصفی (مثلا در جمله ی : Mehri, my daughter, is here عبارت my daughter واژه ی Mehri را وصف می کند) · کنارهم گذاری
  • (دستور زبان) عطف بیان · بدل · بدیل · ترتیب · حالت بدل · روبرو بودن · عطف بیان · مجاورت · مقابل هم گذاری · نسبت بدل · نظم · همکناری · واژه یا عبارت وصفی (مثلا در جمله ی : Mehri, my daughter, is here عبارت my daughter واژه ی Mehri را وصف می کند) · کنارهم گذاری
  • بجا · به مورد · به موقع · به هنگام · درخور · مربوط · مناسب
اضافه کردن

ترجمه های "appositely" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه