ترجمه "arabic" به فارسی

عربی, تازی, عرب بهترین ترجمه های "arabic" به فارسی هستند.

arabic
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عربی

    adjective

    secured it by a drop of gum arabic to a lump of sugar.

    با کمی صمغ عربی آن را روی تودهی شکر چسباند.

  • تازی

  • عرب

    adjective noun

    Now we are seven Arabs.

    حالا ما هفت عرب هستیم.

  • ترجمه های کمتر

    • زبان عربی (که از زبان های سامی است)
    • وابسته به اعراب و فرهنگ و زبان آنان A( -3 کوچک) وابسته به اسیدی به فرمول C5H10O6 که در صمغ عربی یافت می شود
    • وابسته به عربستان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " arabic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Arabic adjective proper noun دستور زبان

Of, from, or pertaining to Arab countries or cultural behaviour (see also Arab as an adjective). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عَرَبی

    language [..]

  • عربى

    A Semitic language spoken primarily throughout the Arab world - North Africa and the Middle East - and as the liturgical language of the Islam.

    in order to balance the Arab states in its vicinity.

    تا دولتهاى عربى در مجاورتش را در توازن نگاه دارد.

  • عربی

    adjective proper

    of, from, or pertaining to Arab countries or cultural behaviour [..]

    Arabic is read from right to left.

    عربی از راست به چپ خوانده می شود.

  • ترجمه های کمتر

    • 'erba
    • الفبای عربی
    • زبان عربی
    • عرب

تصاویر با "arabic"

عباراتی شبیه به "arabic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "arabic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه