ترجمه "arbiter" به فارسی
داور, حکم, داورکل بهترین ترجمه های "arbiter" به فارسی هستند.
arbiter
verb
noun
دستور زبان
A person appointed, or chosen, by parties to determine a controversy between them; an arbitrator. [..]
-
داور
nounOvernight, Margaret went from being an outcast to becoming Klipdrift's social arbiter.
او در عرض یک شب از فردی مطرود و بی خانمان به بانوی شمارهی یک شهر و داور محافل اجتماعی مبدل گشت.
-
حکم
noun -
داورکل
-
ترجمه های کمتر
- سرداور
- میانجی
- دارای اختیار کامل در حکمیت
- داور مسابقات
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " arbiter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن