ترجمه "ascribed" به فارسی

اسناد, حمل کرد, نسبت داد بهترین ترجمه های "ascribed" به فارسی هستند.

ascribed verb

Simple past tense and past participle of ascribe. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اسناد

  • حمل کرد

  • نسبت داد

    I feel the need to ascribe to him fantastic theories about his predecessors

    وجود این احتیاج را احساسمیکنم که فرضیات شگفتآور درباره اسلاف او با و نسبت داده شود

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ascribed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "ascribed" با ترجمه به فارسی

  • از آن کسی دانستن · اسناد دادن · اسناد کردن · منتسب کردن · نسبت دادن · وابسته دانستن
  • سزاوار سرزنش · قابل اسناد · نسبت دادنى · نسبت دادنی
اضافه کردن

ترجمه های "ascribed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه