ترجمه "assigned" به فارسی

معین, تخصیص داده شد, تعیین کرد بهترین ترجمه های "assigned" به فارسی هستند.

assigned adjective verb

Simple past tense and past participle of assign. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • معین

    adjective

    it would have been hard for the haughtiest stranger to have assigned him his proper station in society.

    تشخیص بسیار دشوار بود و انسان اگر از قضایایی بیخبر بود نمیتوانست مقام و موقع اجتماعی او را به آسانی معین سازد

  • تخصیص داده شد

  • تعیین کرد

    The building next to it is the laundry, where I've had you assigned.

    ساختمون بغلیش خشکشوییه جایی که من برای شما تعیین کرده ام

  • ترجمه های کمتر

    • حواله شد
    • نسبت داد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " assigned " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "assigned" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "assigned" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه