ترجمه "associate" به فارسی
معاون, انباز, همکار بهترین ترجمه های "associate" به فارسی هستند.
associate
adjective
verb
noun
دستور زبان
One that habitually accompanies or is associated with another; an attendant circumstance. [..]
-
معاون
-
انباز
noun -
همکار
nounMy er associates will want to know how much they are letting themselves in for.
همکاران من مایلند بدانند که خودشان را چقدر آلوده میکنند.
-
ترجمه های کمتر
- وابسته
- شریک
- دستیار
- همدم
- همباشیدن
- مونس
- بستن
- (امریکا) فوق دیپلم
- (گیاه شناسی) همباش شدن
- ارتباط دادن
- به هم پیوستن
- تجمع کردن
- تداعی کردن
- جفت کردن
- جور کردن
- شرکت کردن
- شریک کردن یا شدن
- عضو وابسته
- متحد شدن
- مربوط ساختن
- مربوط شدن یا کردن
- مربوط کردن یا شدن
- معاشر شدن
- هم خوان شدن
- هم نشینی کردن
- هم پا
- هم پیوند
- هم پیوند کردن یا شدن
- همبسته کردن یا شدن
- همدست کردن
- وابسته شدن یا کردن
- وابسته کردن
- پيوند دادن
- پیوند دادن
- یکپارچه شدن یا کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " associate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Associate
noun
دستور زبان
(slang) An associate's degree. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Associate" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Associate در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "associate" با ترجمه به فارسی
-
شركت محدود به سرمايه ها
-
اتحاديه تجارت آزاد آمريكاي لاتين · ال.ا.اف.تي.ا
-
مقاطعه کاری وابسته
-
دانشیار
-
آسوشیتد پرس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن