ترجمه "attached" به فارسی

بسته, ضمیمه, علاقه مند بهترین ترجمه های "attached" به فارسی هستند.

attached adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of attach. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بسته

    We were attached to the same chain for five years.

    ما پنج سال با هم به یه زنجیر بسته بودیم.

  • ضمیمه

    noun

    A letter from the company would be attached, expressing the appropriate regret.

    نامهای هم از طرف شرکت به آن ضمیمه می گردید که تأسفشان را به طور مناسبی ابراز میداشت.

  • علاقه مند

    although he doesn't show it, his majesty is very attached to his own child

    گرچه هنوز بروز نداده اما عاليجناب خيلي به فرزندش علاقه مند و وابسته است

  • ترجمه های کمتر

    • متعلق
    • مربوط
    • وابسته
    • پیوسته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " attached " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Attached
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضمیمه – پیوست

عباراتی شبیه به "attached" با ترجمه به فارسی

  • قید و بند
  • (ارتش) موقتا به یگان دیگری منتقل کردن (سربازان یا رسته ها) · (امضا یا مهر یا تبصره و غیره) افزودن · (حقوق) ضبط کردن (ملک به دستور دادگاه) · الصاق کردن · بستن به · توقیف کردن · حکم توقیف ملک صادر کردن · دلبستگی پیدا کردن · دوسانیدن · دوسیدن · زیر امر قرار دادن · ضبط کردن · قائل شدن · ناشی از · وصل کردن · پیوستن · چسباندن · گذاشتن
  • نظریه دلبستگی
  • علاقه مند بودن به
  • رایزن · وابسته · گماشته
  • آتاشه ی نظامی · وابسته ی نظامی
  • چمدانچه (ویژه ی حمل اسناد و غیره) · کیف دیپلمات · کیف سامسونت
  • اختلال دلبستگی واکنشی
اضافه کردن

ترجمه های "attached" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه