ترجمه "attribute" به فارسی
صفت, نسبت دادن, ویژگی بهترین ترجمه های "attribute" به فارسی هستند.
A characteristic or quality of a thing. [..]
-
صفت
nounmetadata which defines a property of an object, element, or file
the attribute of stainless truth was gone from his idea
صفت صداقت خالصی که برایش قائل بودم از بین رفته بود.
-
نسبت دادن
verbThey attributed it to gang violence.
اونا نسبت دادن به يه خشونت گنگستري
-
ویژگی
nounTruth is that your innermost fear is in fact your most striking attribute.
حقیقت اینه که ترس درونی تو ویژگی قابل توجه توئه
-
ترجمه های کمتر
- خصوصیت
- خصیصه
- مشخصه
- خصلت
- اندازه
- وصف
- خواص
- خوی
- شهرت
- (دستور زبان) صفت
- اسناد دادن
- حمل کردن بر
- خصیصه، صفت، خاصه
- دانستن از
- منتسب کردن به
- وابسته دانستن
- واژه یا عبارتی که عمل صفت را انجام دهد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " attribute " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
خصیصه
Or are you more of a down attribute?
یا بیشتر یه خصیصه پایین و افسرده کننده هستید؟
-
ویژگی
nounTruth is that your innermost fear is in fact your most striking attribute.
حقیقت اینه که ترس درونی تو ویژگی قابل توجه توئه
-
شنوندگان، تماشا گران
عباراتی شبیه به "attribute" با ترجمه به فارسی
-
صفت پرونده
-
هزینه های قابل تخصیص
-
بطوراسنادی · بطورمستقیم چنانکه صورت فرع پیداکند
-
مشخصه- خصایص
-
روشهای صفت
-
تصمیم گیری صفت
-
مدلسازی تخصیص
-
متغیر خصیصه ای کیفی