ترجمه "auxiliary" به فارسی

کمکی, اضافی, یاور بهترین ترجمه های "auxiliary" به فارسی هستند.

auxiliary adjective noun دستور زبان

Helping; giving assistance or support. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمکی

    adjective

    It'll take me two hours to reroute the auxiliary.

    دو ساعت طول میکشه تا نیروی کمکی رو دوباره راه اندازی کنم

  • اضافی

    adjective

    But, if we can get to the server room, maybe I can redirect some of the auxiliary power and overload my computers.

    ولی اگه بتونیم به اتاق سرور برسیم شاید بتونم برق اضافی بفرستم سمت آزمایشگاهم و کامپیوترامو بسوزونم

  • یاور

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • فرعی
    • شعبه
    • تكميلي
    • زاپاس
    • تکمیلی
    • متمم
    • الحاقی
    • یدکی
    • مکمل
    • ثانوی
    • معاون
    • ذخیره
    • (ارتش - جمع) نیروهای امدادی برون مرزی (که از طرف متحدان کشور در حال جنگ به آن کشور گسیل می شوند)
    • (اشخاص و سازمان ها) کمک
    • (دستور زبان) فعل معین
    • (نیروی دریایی) ناوگان تدارکاتی (مثل تانکرها و آذوقه برها و غیره)
    • بخش فرعی یا کمکی
    • دارای موتور اضافی (در پیش بینی مخاطرات و غیره)
    • فعل کمکی (مانند افعال انگلیسی : be و do و have)
    • همرزمان برون مرزی
    • کشتی امدادی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " auxiliary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "auxiliary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "auxiliary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه