ترجمه "bachelor" به فارسی

مجرد, عزب, کارشناسی بهترین ترجمه های "bachelor" به فارسی هستند.

bachelor noun verb دستور زبان

The first or lowest academical degree conferred by universities and colleges; a bachelor's degree. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مجرد

    noun

    I think I can answer for the young ladies making allowance for a bachelor's table.

    فکر میکنم بتوانم خانمها را مجاب کنم که از سفرهی یک آدم مجرد انتظار خیلی زیاد نداشته باشند.

  • عزب

    noun

    Of his former bachelor acquaintances many were no longer in Petersburg.

    از اعضای محفل آشنایان عزب سابق وی عده بسیاری در مسکو باقی نمانده بود.

  • کارشناسی

    and I was able to achieve my bachelor's in physics.

    و توانستم کارشناسی فیزیک را بدست آورم.

  • ترجمه های کمتر

    • مجردی
    • مهندس
    • لیسانسیه
    • کارشناس
    • (آموزش) درجه ی لیسانس
    • (در اصل - در نظام فئودالی) سلحشور جوان و زمین دار که تحت فرمان شخص دیگری خدمت می کرد (bachelor-at-arms هم می گفتند)
    • حیوان نری که هنوز جفتگیری نکرده است (به ویژه خوک آبی)
    • مرد بی زن
    • مرد مجرد
    • وابسته به تجرد
    • پیر پسر
    • کارشناسی لیسانسه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bachelor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Bachelor
+ اضافه کردن

"Bachelor" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bachelor در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "bachelor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "bachelor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه