ترجمه "backbone" به فارسی

ستون فقرات, ستون مُهرهها, پشت بهترین ترجمه های "backbone" به فارسی هستند.

backbone noun دستور زبان

The series of vertebrae, separated by disks, that encloses and protects the spinal cord, and runs down the middle of the back in vertebrate animals. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ستون فقرات

    noun

    series of vertebrae that encloses the spinal cord

    His mother has more backbone than I do.

    مادر او بيشتر از من ستون فقرات انجام ميدهد

  • ستون مُهرهها

  • پشت

    noun

    I felt a chill down my backbone and my knees shook.

    در سرتاسر بدنم احساس سرمای شدیدی نمودم و پشت و زانوهایم بلر زه افتاد.

  • ترجمه های کمتر

    • دل
    • کمر
    • استحکام
    • حمیت
    • سنگریزه
    • مازن
    • ریگ
    • غیرت
    • لنگر
    • ابتکار
    • اراده
    • شن
    • (جانورشناسی - کالبد شناسی) ستون فقرات
    • (صحافی) عطف
    • تکیه گاه اصلی
    • تیره ی پشت
    • دندانه ی اصلی کوه
    • رشته ی اصلی کوه
    • ستون اصلی
    • ستون مهره
    • ماسه سنگ
    • محکم ترین بخش
    • مهره های پشت
    • وابستگی عمده
    • پشتیبان اصلی
    • کوه اصلی در یک رشته کوه یا (سلسله جبال)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " backbone " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "backbone"

عباراتی شبیه به "backbone" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "backbone" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه