ترجمه "background" به فارسی

پسزمینه, زمینه, پس زمينه بهترین ترجمه های "background" به فارسی هستند.

background adjective verb noun دستور زبان

One's social heritage; what one did in the past/previously. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پسزمینه

    activity not visible to the user [..]

    And there's this loud, thrilling music in the background,

    و موسیقی بلند و شورانگیزی در پسزمینه وجود داره.

  • زمینه

    noun

    Rich, with the same social background as Charles.

    از خاندانی ثروتمند است و زمینه اجتماعی مشابه چارلز دارد.

  • پس زمينه

    That which is farthest away from the front. [..]

    Red stains on a white background are moving?

    لکه رنگ قرمز روي پس زمينه سفيد زنده است ؟

  • ترجمه های کمتر

    • پس زمینه
    • سابقه
    • زمينه
    • متن
    • دورنما
    • پارازیت
    • زیرنما
    • (در سینما و نمایش و غیره) موسیقی زمینه
    • (رادیو و گیرنده های فضایی وغیره) صدا (نویز) ناخواسته
    • آشوب زمینه
    • تشکیل زمینه یا پس زمینه دادن
    • دور از انظار
    • موسیقی متن (background music هم می گویند)
    • موقعیت ناچشمگیر
    • نوفه ی زمینه
    • وضعیت (از نظر تجربه و کار و تحصیلات)
    • پس آویز
    • کامپیوتر رومیزی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " background " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "background" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "background" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه